آبی

میخواهم پرواز کنم

 

به هر طرف می‌چرخم
شب
پشت می‌کند
از میان دندان‌هایم
به هم می‌خورد
تا چیزی، صدایی در بیاید
شبیه "خداحافظ پل چوبی"
پس از اولین سقوطت
                                از دست راستم
پنجره‌ای در گور پرید
و  نور
 روی لب دختری ترک، ترک برداشت
هماوای پرنده‌هایی
که مسیر کوچشان را به هم فروخته‌اند
در چشم چپم می‌نشینم
پاهایم را آتش می‌زنم
و غروب غم انگیز یک ساحل آشنا را نگاه می‌کنم
برگرد
نباشی تمام خبرها بد است
و لاشه‌ای در اعماق اقیانوس آرام
آرام
به من نسبت می‌دهند
بی آنکه کودکی در من به دنیا آورده باشی


+نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت12:55توسط نادیا | |