سپیدار

میخواهم پرواز کنم

پناه می برم از سیاهی وجودم به سفیدی برف
پناه میبرم از وجودم به تو
در آن هنگام که سیاهی سیال این شب در وجودم رخنه می کند ، نفوذ میکند، تا انتها
در آن هنگام که صدای گامهایت به صدای خیال من ماند
در این همهمه ی وجودم
در این همه تشویش و اضطراب رگهایم
آن زمان که ثانیه های صامت از کنارم عبور می کنند ، در آن هنگام خواهم خفت،
درون سیاهی مطلقی که وجودم را خواهد ربود...
جای خالی من ، مانند جای خالی برگ بر درخت
در حضور بی حد لحظه ها خواهم رفت
خواهم خفت، آن هنگام که شیون برگ
بردرخت سپیدار..    .



+نوشته شده در سه شنبه 8 آذر 1390برچسب:,ساعت13:29توسط نادیا | |