از باران ستاره نترس در چنین شبی بود که عاشقت شدم در چنین شبی بود که پنجره ها از من عبور کردند که وقتی به کاغذی سپید رسیدم به شکل شعر در آمدم تو آن شب آینه را بو کردی دریا را نفس کشیدی من اما باران را به گریه انداختم جاده ها دراز بود و پاهای ما کوتاه تو از این دست به آن دست کوچ کردی من از این زخم به آن زخم تا سیب ها کبود شدند و جاده ها تمام * حالا تو رفته ای و هنوز باران می بارد و هر قطره اش را دستی مهربان از آسمان می آورد مبادا به هم بخورند مبادا بشکنند مبادا صدای اینهمه شکستن انفجاری شود بزرگ و زمین بترسد و تو بترسی * کاش سپید می ماندی مثل همین شعر که هر کاری می کنم شبیه تو نمی شود نه به آینه لعنت نفرست دریا را هم نفرین نکن من باید این شعر را می سرودم
|
About![]()
دل من این پرنده ی صحرا آسمانش را در چشمان تو یافته است . آنها گهواره ی بامداد و ملکوت ستارگانند. ترانه های من در اعماق آنها گم شده است . بگذار در آن آسمان در بی کرانگی غمناک آن به پرواز درآیم ىگذار ابر های آن را بشکافم و در آفتاب آن بال بگشایم Archives5 شهريور 13926 مرداد 1392 2 مرداد 1392 2 خرداد 1392 7 ارديبهشت 1392 3 ارديبهشت 1392 1 ارديبهشت 1392 6 فروردين 1392 5 فروردين 1392 2 فروردين 1392 1 بهمن 1391 6 دی 1391 5 دی 1391 4 دی 1391 7 آذر 1391 4 آذر 1391 3 آذر 1391 6 آبان 1391 1 آبان 1391 4 مرداد 1391 3 مرداد 1391 6 تير 1391 5 تير 1391 4 تير 1391 3 تير 1391 2 تير 1391 1 تير 1391 7 خرداد 1391 6 خرداد 1391 4 خرداد 1391 3 خرداد 1391 AuthorsنادیاLinks
چــت روم آزاده(بدو بیا تووووو) Specific![]() ![]() ![]() LinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی
کاربران آنلاين:
بازدیدها :
|